«ریختن نور روی شاخه‌های پایین» با خاطره‌داستان‌هایی از زندگی و جنگ

«ریختن نور روی شاخه‌های پایین» با خاطره‌داستان‌هایی از زندگی و جنگ

سیداکبر میرجعفری در کتاب «ریختن نور روی شاخه‌های پایین» در قالب داستان‌های کوتاهی به شرح خاطراتی از زندگی خود پرداخته است. از این رو، داستان‌های کتاب که بلند‌ترین آن‌ها از دو صفحه تجاوز نمی‌کند، ارتباط تاریخی با هم دارند.

۱۵۱ خاطره داستان این کتاب در ۵ فصل با نام‌های آبادی، قم، جنگ، پسرم، تهران و مسیح تدوین شده‌اند. به این ترتیب، ماجرای داستان این کتاب که از فضای روستایی آغاز می‌شود، در تهران ادامه می‌یابد.

n00238304-b

در خاطره‌داستانی با نام «زن دیدم!» می‌خوانیم: «مدت زیادی بود که از مقر لشگر در حوالی اندیمشک خارج نشده بودیم و چشممان به زن و زندگی و خانواده نیفتاده بود. سرانجام یک روز مرخصی شهری گرفتیم و به سمت اندیمشک حرکت کردیم. پنج- شش نفری می‌شدیم. نزدیکی‌های اندیمشک که رسیدیم، یکی از بچه‌ها چشمش افتاد به زنی که با چادر عربی کنار جاده ایستاده بود. مثل این‌که موجود غریبی دیده باشد، همین‌طور که با دستش او را نشان می‌داد، ناگهان حیرت‌زده فریاد زد: بچه‌ها! زن، زن دیدم!»

«ریختن نور روی شاخه‌های پایین» را شهرستان ادب با شمارگان هزار و ۲۰۰ نسخه، قطع رقعی و به بهای ۱۷۰‌هزار ریال روانه بازار نشر کرده است.

ارسال دیدگاه جدید
شما میتوانید نظر و پیشنهاد خود راجب سایت و مطلب را برای ما ارسال کنید.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

دیدگاهی ارسال نشده است!